دیدگاه افلاطون دربارهٔ حضور نظامیان در امور سیاسی
>
دیدگاه افلاطون دربارهٔ حضور نظامیان در امور سیاسی چه بود؟>
> به گزارش پارسینه، «ویل دورانت» در کتاب «تاریخ فلسفه» در تبیین اندیشهٔ سیاسی افلاطون مینویسد:
>
> همچنانکه شخص برای آنکه درکارهای خود مؤثر و نافذ باشد باید امیال او ار طرف قوه ارادی تشجیع شود و به وسیله عقل هدایت گردد. همین طور در حکومت مطلوب بایداهل صنعت تولید کنند نه اینکه آن را رهبری نمایند. قوای عقلانی و علمی و فلسفی باید تقویت و حمایت شوند و حکومت را بدست گیرند.
>
> هر قومی بدون تسلط قوای عاقله کثرتی درهم و برهم است و مانند شهوات و امیال، مشوش و بی نظم وترتیب است. مردم محتاج رهبری فلاسفه هستند همچنانچه امیال و شهوات باید به روشنائی عقل کار کنند.
>
> آن مدینه و مملکت رو به خرابی میرود که در آن « اگر کسی که طبعاً اهل صنعت و یا تجارت است، از ثروت خود سرمست شود و بخواهد در زمره ی جنگجویان وارد شود و یا اگر جنگجویان علیرغم بی لیاقتی خود بخواهند مشاور یا حاکم مملکت شوند.» [کتاب جمهوری، 434]
>
> قوای مولد در میدان اقتصادی جا و مکان دارند و مرکز جنگجویان میدان جنگ است؛ و اگر هر یک از این دو بخواهند شاغل مقامات و مناصب عمومی بشوند در غیر محل خود گام نهادهاند. اگر سیاست به دست ناقابل آنها بیافتد حکومت را نابود خواهند ساخت. زیرا حکمرانی یک نوع علم و هنر است. باید مدت مدیدی در آن تمرین کرد تا خود را مهیا و آماده برای آن ساخت. فقط سلطان فیلسوف قابلیت اداره قومی را دارد.
>
> تا فلاسفه به مقام سلطنت نرسند، و یا سلاطین و امرای این جهان حقیقتاً و کاملاً فیلسوف نشوند، و تا سیاست و فلسفه در یک وجود جمع نشود مردم بلاد و ممالک نهایتی برای مصایب و بربختیهای خویش نخواهند دید و من خیال میکنم که حتی جنس بشر در غیر این صورت روی خوشی نخواهد دید.[جمهوری، 473]
>
> (تاریخ فلسفه، ویل دورانت، ترجمه عباس زریاب، بخش افلاطون، ص 25)
>
دیدگاه افلاطون دربارهٔ حضور نظامیان در امور سیاسی چه بود؟>
> به گزارش پارسینه، «ویل دورانت» در کتاب «تاریخ فلسفه» در تبیین اندیشهٔ سیاسی افلاطون مینویسد:
>
> همچنانکه شخص برای آنکه درکارهای خود مؤثر و نافذ باشد باید امیال او ار طرف قوه ارادی تشجیع شود و به وسیله عقل هدایت گردد. همین طور در حکومت مطلوب بایداهل صنعت تولید کنند نه اینکه آن را رهبری نمایند. قوای عقلانی و علمی و فلسفی باید تقویت و حمایت شوند و حکومت را بدست گیرند.
>
> هر قومی بدون تسلط قوای عاقله کثرتی درهم و برهم است و مانند شهوات و امیال، مشوش و بی نظم وترتیب است. مردم محتاج رهبری فلاسفه هستند همچنانچه امیال و شهوات باید به روشنائی عقل کار کنند.
>
> آن مدینه و مملکت رو به خرابی میرود که در آن « اگر کسی که طبعاً اهل صنعت و یا تجارت است، از ثروت خود سرمست شود و بخواهد در زمره ی جنگجویان وارد شود و یا اگر جنگجویان علیرغم بی لیاقتی خود بخواهند مشاور یا حاکم مملکت شوند.» [کتاب جمهوری، 434]
>
> قوای مولد در میدان اقتصادی جا و مکان دارند و مرکز جنگجویان میدان جنگ است؛ و اگر هر یک از این دو بخواهند شاغل مقامات و مناصب عمومی بشوند در غیر محل خود گام نهادهاند. اگر سیاست به دست ناقابل آنها بیافتد حکومت را نابود خواهند ساخت. زیرا حکمرانی یک نوع علم و هنر است. باید مدت مدیدی در آن تمرین کرد تا خود را مهیا و آماده برای آن ساخت. فقط سلطان فیلسوف قابلیت اداره قومی را دارد.
>
> تا فلاسفه به مقام سلطنت نرسند، و یا سلاطین و امرای این جهان حقیقتاً و کاملاً فیلسوف نشوند، و تا سیاست و فلسفه در یک وجود جمع نشود مردم بلاد و ممالک نهایتی برای مصایب و بربختیهای خویش نخواهند دید و من خیال میکنم که حتی جنس بشر در غیر این صورت روی خوشی نخواهد دید.[جمهوری، 473]
>
> (تاریخ فلسفه، ویل دورانت، ترجمه عباس زریاب، بخش افلاطون، ص 25)

No comments:
Post a Comment